حاج ملا هادي السبزواري
403
شرح مثنوى
( ( 2373 ) ) زيركى دان دام برد و طمع و گاز * تا چه خواهد زيركى را پاكباز ن 1158 17 - ك 387 24 گاز : به گاف فارسى ، به معنى اخذ و جرو با برد يكى مىشود . و تأسيس بهتر از تأكيد است . پس به معنى دندان گرفتن بايد گرفت . و اما به معنى غار و نحو آن - كه از معانى آن است - اينجا مناسب نيست . تا چه خواهد : تا كجا صرف شود در راه خدا يا در طلب دنيا ، و حال هر يك معلوم است . ( ( 2375 ) ) ز انكه طفل خرد را مادر نهار * دست و پا باشد نهاده بر كنار ن 1158 19 - ك 387 25 مادر نهار : يعنى طفل چون زيركى ندارد و در دامن مادر افتاده ، بىدست و پا ، مادر دست و پاى اوست و او را به خود وانمىگذارد . پس نزد حق - تعالى - بايد كالميّت بين يدى الغسال بود . ليكن « نهار » دو احتمال دارد . يكى به كسر اوّل ، فارسى باشد ، به معنى كاهش و گدازش تن ، يعنى مادر تن خود را براى او مىگدازد . پس مادر ، او را نهارست ، يعنى تن گداز است . و « دست و پا . . . » خبرِ بعد از خبر است . و دوم آن كه به فتح اوّل ، عربى باشد ، و تغليب باشد بر ليل ، يا تخصيص به سبب آن باشد كه روز بيشتر مراقب است ، كه بيدار است . پس نهار ظرف است و خبر بعد از آن است . و نهار در لغت عرب به معنى جوجهء بعضى از طيور آمده ، و اينجا مناسب نيست . و شايد چنين بوده : ز انكه مادر طفل را ليل و نهار دست و پا باشد نهاده در كنار ( ( 2378 ) ) با دو گمره همره آمد مؤمنى * چون خرد با نفس و با اهريمنى ن 1159 2 - ك 387 29 اهريمن : چون اهرمن ، ديو . ( ( 2379 ) ) مرغزى و رازى افتند از سفر * همره و هم سفره پيش همدگر ن 1159 3 - ك 387 29 مرغز : نام موضعى است . و نسخهء « مروزى » كه نسبت به مرو باشد و « رازى » به رى ، اظهر است ، كما مرّ . ( ( 2380 ) ) در قفص افتند زاغ و جغد و باز * جفت شد در حبس پاك و بىنماز ن 1159 4 - ك 387 30 جغد : بوم . و نسخهء « چغر » غلط است . چه اين وزغ است و با قفص مناسبت ندارد . ( ( 2382 ) ) مانده در كاروانسرا خرد و شگرف * روزها با هم ز سرما و ز برف ن 1159 6 - ك 387 31